وسط بیابون زیر آفتاب
جنازه ی یه جور موجود درنده که فقط بفکر خون ریختن بوده رو خودم تصور میکنم
دیگه هیچ صدایی توی سرم باهام حرف نمیزنه
صدا از توی شکمم میاد
که میگه من از خودم میگذرم بخاطر بودن تو
ولی مگه ما یکی نیستیم؟ما از اول یکی بودیم
پس با هم تموم میشیم
* یه وره کسی نیست که چقدر درد میکشم, فقط میدونن از درد خفه شدم...
* جشن تعهد jpg
برچسب:
نویسنده: پندار موسوی
از واقعیت خارج شدم..
رفتم توی دنیای خیالی...
و خسته ام از واقعیت توی این دنیای مجازی
تا خیلی دیر نشده باید عوض بشم
تا نمردم تا قبل از اینکه بمیرم باید عوض بشم
میدونم من عوض بشم از من خوششون میاد... |:
* کفگیر نوشتنم به ته مغزم خورده .
* mp3
برچسب:
نویسنده: پندار موسوی
روبروی پنجره خشک شدم
احساساتِ در و دیوار رو احساس میکنم
سقف اسمم رو صدا میکنه
توی رگام زهرمار در جریانه
و ... من هذیون نمیگم شما هذیون برداشت میکنید... |:
واقعیت اینه که درسته ما هستیم ولی ما از نیستی هستیم و نیست میشیم.
* jpg
برچسب:
نویسنده: پندار موسوی
باز باد پاییز روحم رو برد
خیلی سرد شدم
امسال پاییز نارنجی نیست
کم رنگ یا بی رنگِ
بی حس یا بی دلیلِ
من یه جنازه ام که روی زمین بین برگای خشک شده گم شده .
* حس میکنم از اون بالا یکی بهم زل زده و توی توالت فرنگی دارم میچرخم.
برچسب:
نویسنده: پندار موسوی
همچنان بدبخت وار و ترد شده منتظرم
توی این دنیا بین آره و نه گیر کردم
از واقعیت خیلی وحشت دارم
کاش همش دروغ باشه
از سرنوشتم متنفرم
حالم بهم میخوره از حالم
* طلسم نشدم احساس میکنم من خود طلسمم .
* jpg .
برچسب:
نویسنده: پندار موسوی